برنت‌های ایرانی

نوشته‌شده در توسط .

پیش‌گفتار:

بخشی از وقت‌ روزهای تعطیلم به بازخوانی و ویراستاری کتابی می‌گذرد که به همراه یکی از دوستان گران‌قدرم در حال ترجمه‌ی آن هستیم. البته زحمت اصلی با  ایشان است. فعلا تا نهایی نشدن کار، نامی از آن نخواهم برد، ولی بخش‌هایی از آن را اینجا خواهم آورد.

 کتاب درباره‌ی فردی است که به تازگی به سمت معاون بخش عملیات خدمات فناوری (IT) یک شرکت بزرگ منصوب شده است. داستان گرفتاری و دردسرهایش خواندنی است. ما دو نفر وقتی کتاب را می‌خوانیم ناخودآگاه به جای قهرمانان داستان به یاد خودمان و همکاران شرکت می‌افتیم و قاه‌قاه می‌خندیم.

متن زیر بخشی از گفتگوی قهرمان اصلی داستان (معاون بخش عملیات آی‌تی) با یکی از مدیرانش به نام «وس» درباره‌ی یکی از برنامه‌نویسان اصلی شرکت به نام «برنت» (Brent) است.

آیا شما در شرکت‌تان «برنت» دارید؟  :-)

گفتار:

زیر لب غرولند کردم ”محض رضای خدا نه! برنت، برنت، برنت، برنت! واقعا ما نمی‌تونیم هیچ کاری رو بدون اون انجام بدیم؟ به ما نگاه کن تو رو خدا! سعی می‌کنیم درباره‌ی تعهدات و منابع، بحث‌های مدیریتی داشته باشیم اما تنها کاری که می‌کنیم صحبت در مورد یه شخص خاصه! اهمیتی نمی‌دم که چقدر با استعداده. اگر می‌گی که سازمان بدون اون هیچ کاری نمی‌تونه انجام بده، پس ما یه مشکل خیلی بزرگ داریم.“

وس شانه‌هایش را با شرمندگی بالا انداخت. ”واقعیت اینه که اون یکی از بهترین‌ افراد ماست. او واقعا باهوشه و تقریبا در مورد همه‌ی کارهای ما اطلاعات زیادی داره. او یکی از معدود کسانی‌یه که می‌دونه ارتباط بین برنامه‌های کاربردی در سطح کلان سازمان چه جوریه. او حتی بیشتر از من روش کار این شرکت رو می‌دونه.“

گزیده:

ندارد

0
FacebookTwitterGoogle+اشتراک گذاری

به احترام هدف، گلدرات و نقشینه (بخش دوم)

نوشته‌شده در توسط .

بخش سوم: به احترام دیوید جی اندرسن (آشنایی)

به دنبال کاربرد تئوری محدودیت‌ها در تولید نرم‌افزار و مهندسی نرم‌افزار، اینترنت را زیر و رو کردم.

به یکی از منابعی که رسیدم کتابی بود از دیوید جی اندرسون. آشنایی با آقای اندرسن و دنبال کردن نوشته‌ها و کتاب‌های ایشان، درها و افق‌های جدیدی را برایم گشود. بخش زیادی از علاقه و آشنایی با کانبان به واسطه‌ی همین آشنایی است.

David_J_Andersonمرجع تصویر: اینجا

کتاب

Agile Management for Software Engineering: Applying the Theory of Constraints for Business Results,

واقعاً ارزنده و خواندنی است.

برای نمونه در فصل سوم کتاب اشاره می‌کند که:

TOC’s Five Basic Steps
The Theory of Constraints can be explained with a simple five-step process that needs little explanation.

* Identify the System Constraint.

* Decide how best to exploit the System Constraint.

* Subordinate everything else to the decision in step 2.

* Elevate the Constraint.

* If steps 1 through 4 have created a new constraint, return to step 2.

سپس در فصل چهارم ادامه می‌دهد:

The Five Constraints of Software Development
There are five main constraints in software development management: people, time, functionality, budget, and resources (excluding people). Agile methods recognize these constraints and seek to protect and exploit them [Beck 2000, p. 15].

Resources must be protected from uncertainty. Uncertainty manifests itself when the unplanned happens. A system can absorb uncertainty with the provision of buffers. Tom DeMarco wrote an entire book Slack, about buffering resources in software [2001]!

In every case, a constraint can be protected by a buffer. A buffer would normally be allocated in the same unit of measure as the constraint is measured. Hence, people should be buffered with people, schedule with time, budget with money, functionality with requirements, and other resources with similar resources

حالا می‌دانستم که در تیم‌ها و شرکت‌های نرم‌افزار باید به دنبال چه باشم: محدودیت‌ها و گلوگاه‌‌ها. پس یکی از کارهایم به عنوان کمک و همراه تیم‌ها این شد: «گلوگاه‌یابی»، «تقویت ظرفیت گلوگاه» و باقی قضایا.

گزیده:

 “You don’t need the best people to produce world-class results.”  David J. Anderson

0

یک روز متفاوت

نوشته‌شده در توسط .

امروز یک روز متفاوت در زندگی‌ام بود.
یک تجربه‌ی نو!
تجربه‌ای پر هیجان و شاد!

همراه با دو دوست خوبم حسین و آرشام رفته بودیم تماشای مسابقات موتورسواری در پیست موتورسواری شهران.   :-)

امروز آقا فرهاد مسابقه داشت. مسابقه‌ی ایشان بهانه‌ای شد برای رفتن به مسابقات. خوشبختانه ایشان مقام اول را کسب کردند.  کسب این مقام را به ایشان تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم که همیشه تندرست و پیروز باشند.

motor_02تصویر: آقا فرهاد هنگام مسابقه

نکته‌ی جالب این بود که ایشان به دلیل شکستگی پا، برای راه رفتن معمولی دچار مشکل هستند ولی با این حال در این مسابقات شرکت کرده بودند. :-)

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

motor_01

جای همه‌ی شما خیلی خالی بود.
شاد باشید و تندرست

پ.ن.: از حسین و آرشام عزیزم سپاسگزارم.

گزیده:

ندارد

3+

خاطرات ترجمه (بخش اول)

نوشته‌شده در توسط .

نویسنده: یاسر کازرونی

یادآوری و بیان خاطرات کار مشکلی است ولی وقتی می‌خواهیم دوره‌های زمانی یا موضوعاتی را بیاد بیاوریم که در ذهن‌مان نقش بسته باشد کار آسان‌تر است. با مشورت و اجازه‌ی استاد گرانقدر و برادر مهربانم جناب آقای مهندس مهرداد چند خطی را در وصف خاطرات و تجربیات خود در طول آماده‌سازی جلد دوم کتاب «اصول و روش‌ کاربردی اسکرام» می‌نویسم. امیدوارم خوانندگان عزیز را با لذتی آشنا کنم که به‌نظرم می‌تواند درون ما را آرام و خوشحال کند.

با مهندس مهرداد در کلاس‌ متدهای چابک آشنا شدم. موضوع کلاس برایم خیلی جذاب بود ولی از قبل کتاب‌های زیادی را در این حوزه خریده بودم. یادم می‌آید در رفرنس‌های کلاس چندین کتاب بود که از قضا من آن‌ها را داشتم. موضوع برای استاد بسیار جالب بود و خودم هم از اینکه درک تهیه آن‌ها را داشتم بسیار خوشحال بودم. توانمندی یافتن کتاب‌های الکترونیکی نیز سرآغازی برای ارتباط بیشتر من و استاد بود. خدا را شاکرم که ارتباط خودم را با مهندس بعد از کلاس نیز حفظ کردم و ایشان را هر هفته می‌دیدم. در این مدت در چندین کارگاه در دانشگاه صنعتی شریف و همچنین در «سمینارDDD» با ایشان همکاری داشتم.

وقتی در ایستگاه مترو دانشگاه شریف در بهمن‌ماه ۹۳ پیشنهاد مهندس مهرداد را برای ترجمه فصل‌های باقی‌مانده کتاب پذیرفتم، نمی‌دانستم در طی دوسال آینده باید چه‌کاری انجام دهم، با چه تیمی کار کنم و چه زمانی را باید اختصاص دهم. خیلی خوشحال بودم که قرار است کاری را انجام دهم که سال‌ها آرزویش را داشتم. با آشنایی که از شیوه‌ی نگارش ایشان داشتم مطمئن بودم در کنار ایشان تکنیک‌ها و اصول ترجمه را خواهم آموخت. قبلاً جلد اول کتاب را خوانده بودم به همین جهت موضوع کتاب بسیار برایم جذاب بود و یادگیری مفاهیم جدید می‌توانست تاثیر زیادی در کارم داشته باشد؛ که به واقع همین‌طور هم شد. در طول همکاری که با تیم ترجمه داشتم توانستم دانش و توان مدیریتیم را در برنامه‌ریزی و اجرای صحیح‌تر اصول اسکرام در شرکتی که در آن کار می‌کردم بالا ببرم و با اجازه‌ای که از مهندس مهرداد داشتم بخشی از ترجمه را در اختیار تیمم قرار می‌دادم. تیم با مطالعه‌ی فصل‌های چاپ نشده کتاب اسکرام برخی از کمبودها و اشکالات خود را برطرف می‌کرد که این امکان پیشرفت محسوسی را در تیم اسکرام به همراه داشت.

طی آشنایی که با تیم ترجمه در اسفند ماه آن سال داشتم از آخرین وضعیت کتاب و پیشرفت کار مطلع شدم و تیم مقرر کرد که بنده در بازنگری فصل‌های ترجمه شده و ترجمه فصل‌های باقی‌مانده فعالیت داشته باشم؛ البته بصورت آزمایشی!  به هر ترتیب کارم به‌صورت آزمایشی در تیم ترجمه شروع شد! قرار شد با ترجمه فصل بیست و دو کار ترجمه در کتاب را شروع کنم! عجب فصلی! استرس داشتم ولی لذت می‌بردم! دوره آزمایشی خیلی سخت بود؛ از قضا با یکی از سخت‌ترین فصل‌های کتاب نیز کارم را شروع کردم. در وصف سختی ترجمه این فصل از قول مهندس مهرداد جمله‌ای در خاطرم هست که می‌گفتند: “کل ترجمه کتاب یک طرف و ترجمه فصل سه و فصل بیست و دو هم یک طرف”. اگر بگویم بیشتر از چهل بار مهندس مهرداد و مهندس اسماعیلی با هم این فصل را بازنگری کردند، دروغ نگفته‌ام! در ترجمه‌ی این فصل بارها و بارها مجبور ‌شدم یک پاراگراف را بخوانم. گاهی واژه‌های مناسبی برای برخی کلمات نمی‌یافتم. در فهم برخی پاراگرف‌ها مشکل داشتم. مثلاً در پاراگرافی «Emotions Seismograph» توضیح داده می‌شد که شرایط روحی تیم را در طول دوره اسپرینت تشریح می‌کرد، یادم هست که بارها و بارها جملات را عوض کردم تا به دلم نشست.

در طول ترجمه کتاب، خانم مهندس معصومی نقش به‌سزایی در یادگیری و رشد کمی و کیفی کارم به‌صورت مستقیم داشتند. بخش‌های ترجمه شده در اختیار ایشان قرار می‌گرفت و ایشان آن‌ها را بازنگری می‌کردند و موارد و نکات مدنظرشان را گوشزد می‌نمودند. مسلماً تکنیک‌ها و آموزش ایشان بنده را در مسیر درستی قرار داد.

شروع همکاری با تیم ترجمه با تولد مهراد عزیزم که در اولین روز بهار ۹۴ بدنیا آمد مصادف گردید. مسئولیت پدر شدن در کنار تعهد به تیم ترجمه و اصول کاری مهندس مهرداد، دو مسئولیت خیلی سنگین را برعهده‌ام گذاشته بود که از قضا در هر دو بی‌تجربه و ناشی بودم ولی هر دو کار بسیار مشکل ولی شیرینی بود. همزمان با ترجمه، تیم بازنگری فصل‌های قبلی (فصل چهارده به بعد) را شروع کرد.

ادامه دارد …

1+

جشن تولد

نوشته‌شده در توسط .

جشن تولد ده سالگی:

جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۳۴ صبح،

زمان نوشتن اولین یادداشتِ وبلاگ سماموس.

 

ده سال از آن روز و تولد سماموس می‌گذرد. از این که توانسته‌ام این راه سخت و دشوار را ده سال ادامه بدهم، بی‌نهایت خوشحال هستم.

از همه‌ی خوانندگان و دوستان عزیزتر از جانم که بازخوردها و ابراز محبت‌های آنان، بهترین توشه‌ی این راه بود، صمیمانه سپاسگزارم. برای همه‌ی شما بهترین‌ها را آرزومندم.

birthday_cake

 

عکس برگرفته از اینجا

 

اولین یادداشت:سماموس، وبلاگ من

سماموس نام بلندترین قله منطقه اشکورات رودسر است. نمادی از بزرگی، صلابت و تعالی.
محلی‌‏ها بر این باورند که اگر تمامی برف‌های سماموس آب شوند، قحطی خواهد آمد. از این رو سماموس، نماد زندگی است. در این عین بزرگی، زندگی را صدا می‌‏زند و شما را به سوی خود می‏‌خواند.

از اینکه وبلاگم به این نام خوانده شود و عزیز دیگری این نام را بر وبلاگ خود ننهاده، خوشحالیم، وصف‌ناپذیر است. اطلاعات بیشتر در مورد سماموس را می‏‌توانید در ویکی‌‏پیدا پیدا کنید.

گزیده:

ندارد

1+

Unreasonable people are your greatest assets

نوشته‌شده در توسط .

متنی خواندم که توسط انستیتوی نوآوری و کارآفرینی دی‌لویت نوشته شده بود با عنوان: افراد غیرمنطقی بزرگ‌ترین دارایی شما هستند؛ می‌توانید متن کامل آن را اینجا بخوانید.

در این متن به جمله‌‌ی فوق‌العاده‌ی زیر از جرج برنارد شاو اشاره کرده بود:

The reasonable man adapts himself to the world, the unreasonable man persists in adapting the world to himself, therefore all progress depends on the unreasonable man (GB Shaw, Man and Superman, 1905).

در ادامه، نویسنده درباره‌ی «قدرت غیرمنطقی بودن» (The power of unreason) به نکات جالبی اشاره کرده بود که با هم می‌خوانیم:

Being unreasonable is not a function of your hierarchical position – it is a state of mind. Over the years we have come to realize that some people are just more unreasonable than others.

Of course it isn’t a binary thing – we all exhibit various shades of unreasonableness, with mavericks like Jobs and Musk on one end of the spectrum, and the rule-following civil servant or boy-scout on the other.

But regardless of how much of that unreasonable gene you were born with, the ability to use it in a smart way is a lot down to skill and experience.

گزیده:

گاهی غیرمنطقی و نامعقول باشیم.  :-)

0

بدترین ورشکستگی دنیا

نوشته‌شده در توسط .

بدترین ورشکستی در جهان از دست دادن اشتیاق است.

اگر انسانی تمام هستی خود را به جز اشتیاق از دست بدهد، می‌تواند دوباره به موفقیت دست یابد.  

وقتی نیروی میل و اشتیاق و اراده به درستی ترکیب شود، ترکیبی مقاومت ناپذیر ایجاد می‌شود.

نقطه شروع همه موفقیت ها  میل و اشتیاق است.

 

مرجع: www.ershan.ir

0