یادگیری کانبان (۱۷)

نوشته‌شده در توسط .

مترجمها: یاسر کازرونی، مریم معصومی‌راد

کار در جریان(ادامه)

مارکوس عدد ۲ را بالای ستون توسعه نوشت.

در این ستون دو قلم در جریان داریم. حالا کار تحلیل­گرها آماده‌ شده و می‌خواهند اون‌ها رو به ستون توسعه ببرند. این کار، محدودیت ما رو برای ۲ قلم هم­زمان نقض می‌کنه، درسته؟

3

یوآخیم پرسید: ”حالا چی‌کار کنیم؟“

فرانک به­ سرعت نظرش را داوطلبانه گفت: ”اون­ها رو توی ستون توسعه بذارید. به هر حال دیر یا زود باید اون‌ها رو بذاریم اون‌جا.“

مارکوس پرسید: ”کی دیگه فکر می‌کنه ایده‌ای خوبیه که «اون­ها رو بذاریم توی ستون توسعه»؟“

دافنه جواب دندان شکنی داد: ”من مطمئنم که کار درستی نیست! این همون ایده‌ی پاس دادن با هم سکه­ ها نیست؟ که تعداد قلم‌های در جریان رو حداقل ممکن نگه داریم؟

درسته-  در عوضش چی‌کار می‌تونیم بکنیم؟

اریک پیشنهاد کرد: ”اگه کار مهمتری بیاد، کار دیگه‌ای حذف می‌شه.

بث این وضعیت رو تصور کرد، اما با آن راحت و موافق نبود: ”هیچ کاری نکنیم؟ صبر کنیم؟ یوا‌ش‌تر کار کنیم؟“

یوآخیم گفت: ”می ­بینید؟ بحثی داره شکل­ می‌گیره و این‌که حد کار در جریان چقدر باشه دلیله این بحثه‌هاست. ترجیحاً بحث‌هایی روی این‌که چه‌طور فرآیندتون رو بهبود بدید تا کار در جریان را پایین نگه دارید و قلم‌های کاری جریان سریع‌تری داشته باشند. اون می­ تونه بحث درخصوص فعالیت خاصی باشه که از آوردن کار بیشتر داخل فرایند جلوگیری کنه. بعضی وقت‌ها اون به این معنی که یه توسعه‌دهنده به یه توسعه‌دهنده دیگه تو تموم کردن یه کار کمک کنه، بعضی وقت‌ها اون به این معنی که یه قلم کاری روی تابلو با قلم کاری دیگه‌ای جایگزین بشه، بعضی وقت‌ها هم اون به این معنی که توسعه‌دهنده‌ها کار پیاده ­سازی را متوقف کنند و در کار تست کمک کنند.

دافنه درحالی‌که صدا و حالت صورتش به بقیه نشان می‌داد که شوخی می‌کند؛ فریاد زد: ”صبر کنید! این غیرممکنه.“

آدام خیلی زود شوخی دافنه را ادامه داد و گفت: ”اصلاً من به شما اجازه نمی‌دم!“

به خاطر داشته باشید حد کار در جریان یک قانون سخت‌گیرانه نیست؛ بلکه دلیلی برای این بحث‌هاست.

اریک وارد بحث شد و گفت: ”ما اکثراً قبل از یه انتشار یه عالمه کار تست داریم. بنابراین حدس می‌زنم بهتره تست ­ها رو به ­مرور انجام بدیم تا از تلنبار شدن اون‌ها جلوگیری بشه. می­ دونید؟ نداریم، نداریم،نداریم، بعد ناگهان همه چی با هم یک دفعه می‌رسن.

مارکوس سعی کرد دوباره بحث را به مسیر قبلی بازگرداند: ”ممکنه دلایل قابل قبولی گاه و بی‌گاه برای شکستن محدودیت­ وجود داشته باشه. اما اگر اغلب این کار رو انجام می‌دید شاید مجبور بشید حد رو مرور کنید و ببینید آیا حد بیش­تر به جریان بهتر کار کمک می‌کنه. از طرف دیگه اگر به ندرت و یا هرگز به این حد نمی‌رسید هرگز این بحث‌های مفید و این کشمکش رو برای بهبود ندارید. بنابراین لازمه حد رو کاهش بدید.

یوآخیم به ساعتش نگاه کرد و متوجه شد که مجبور هستند که ادامه بدهند: ”پس الان مشکلی با پیدا کردن مقداری برای حد تعداد کارهای در جریانتون ندارید، درسته؟“

فرانک شروع به صحبت کرد: ”خب، عدد یک برای هر ستون خوبه، اما این عدد درستیه؟

مارکوس گفت: ”به­ عنوان یک حد به اون فکر کنید و دنبال پیدا کردن مقدار درست  نباشید. همان­طور که قبلاً گفتیم، به مرور زمان  بازرسی و تطبیق  کنید. اگر تصمیم بگیریم که با یک قلم در هر ستون پیش برویم، چه­ طوری می­توان اون رو در یه راه ساده بدست بیارید؟“

آدام پیشنهاد کرد: ”تعداد افرادی که در هر ستون کار انجام می­ دهند رو بنویسید.

مارکوس گفت: ”آره، ایده خوبیه! این کار رو چه­ طوری انجام می ­دید؟ دوست دارید چه جوری به ما کمک کنید؟“ سپس ماژیک را به آدام داد و یک قدم به عقب رفت.

آدام گفت: ”خب، فکر کنم چون من الان تنها فردی هستم که کار تست را انجام می­دم، این­جا تا آخر عدد ۱ بمونه.“ و عدد ۱ بزرگی رو بالای ستون آزمون نوشت.

2

بث به سمت تابلو رفت و گفت: “صبر کنید. من هم گهگاهی کار تست رو انجام می­ دم. این یه راه خوبیه که کارها رو زودتر پیگیری کنیم. کار تحلیل به ندرت همه‌ی وقت من رو میگیره چون من اکثراً منتظرم تا جلسه برگزار شود. فکر کنم ۲ عدد بهتری باشه.

آدام عدد را تغییر داد: ”بله درسته. بیا اینم ۲.“

1

بخش قبلی

0
FacebookTwitterGoogle+اشتراک گذاری

یادگیری کانبان (۱۶)

نوشته‌شده در توسط .

مترجمها: یاسر کازرونی، مریم معصومی‌راد

کار در جریان(ادامه)

 

یوآخیم پای فلپ‌چارت رفت و به اولین چالش اشاره کرد: ”طبق تجربه‌ای که ما داریم، وقتی به طور منظم سیستم شما خروجی داشته باشه، تقاضا برای تخمین‌­ها و پیش‌­بینی­های دقیق کم می‌شه. دوم این‌که روی تعداد کارهایی که به‌­طور هم­زمان انجام می‌دید محدودیت دارید و دیگه احساس نمی‌کنید که در باتلاقی از کار گیر کرده‌اید. اگر کسی بخواد یه قلم کاری جدید اضافه کنه، باید به ازای اون تصمیم بگیره و یکی از اون‌ها رو ببره بیرون.

یوآخیم همین­‌طور که حرف می­‌زد، نقطه‌­هایی روی فلپ‌چارت می‌­گذاشت.

  • ما معمولاً کارها را دیر انجام می‌دهیم
  • بیشتر اوقات برآوردها غلط هستند ·
  • تیم در باتلاقی از کارها گیر کرده است ·
  • اولویت­ها مشخص نیستند ·
  • از هرجایی کار به تیم سپرده می‌­شود
  • معلوم نیست که کی چه کار می‌کند ·

دافنه وسط حرف‌های او پرید و گفت: ”این کار به خودی خود اولویت‌­بندی رو آسون‌تر می‌کنه. درسته که کارهای کمتری رو  شروع‌ می‌کنید اما حالا یه چیزی برای نشون دادن و یه دلیل دارید. کاری که دارید انجام می‌دید، روی تابلو است.

مارکوس جواب متعارف هر مشاوری را داد: ”بستگی داره. به‌­طور کلی، حد پایین بهتره، ولی حد خیلی کم هم می‌تونه عواقب بدی داشته باشه. فرض کنید هر کدوم از شما روی یه قلم کار می­‌کنه. این موضوع خیلی به نفع جریانِ کاره؛ وقتی برای پیاده‌­سازی آماده شه، توسعه‌دهنده‌ها می‌تونند اون رو انتخاب کنند و روی اون شروع به کار ­کنند. به محض این­که پیاده­‌سازی تموم بشه، آدام آمادست تا تست رو شروع کنه. با این سناریو مشکلی ندارید؟“

لحظه‌ای بعد، فرانک سکوت را شکست: ”توی این سناریو زمان انتظار به نظر زیاد میاد، یا یه چیزی رو فراموش کردم؟“

مارکوس با شصتش نظر فرانک را تایید کرد: ”نه، کاملاً درسته. کاهش کار در جریان باعث اتلاف منابع می­‌شه که برای زمان انجام کار خوبه اما خیلی از شرکت­ها حاضر نیستن به آدم‌هایی که بیکار هستن حقوق پرداخت کنن.

یوآخیم بحث را پایان داد و گفت: ”لازمه  بین جریان سریع کار و کار کردن مدام آدم‌ها تعادل ایجاد کنید. شما حد پایینی از کار در جریان رو می‌خواید ولی احتمالاً مقدارش عدد «یک» نیست“.

دافنه گفت: ”بازم به ما کمکی نشد که بفهمیم چه مقداری رو باید در نظر بگیریم.“

k7

یوآخیم شانه‌اش را بالا انداخت و گفت: ”نه، متاسفانه ما نمی‌تونیم بگیم.“

این چیزیه که خودتون باید به اون برسید و به‌­طور مرتب اون رو بهبود بدید تا بطور مداوم جریان سریع‌تر و بهتری در گردشِ کارتون داشته باشید.

طاقت فرانک تمام شد و گفت: ”بسیار خب، تعداد قلم‌های کاری هم­زمان رو تغییر می‌­دیم. اما از چی به چی؟ شما یه معیاری باید به ما بدید!“

یوآخیم گفت: ”شروع آسونی داره. هر کی با یه قلم روی تابلو شروع می‌کنه. خیلی زود می‌بینید که کلی از مشکلات در یه جا تلنبار شده، مثلاً زمانی‌­که توسعه‌دهنده‌ها یه شرایط سختی رو دارند.“

دافنه با شوخی و کنایه گفت: ”«منظور» شما از این حرف‌ها چیه؟“ البته دافنه سریع بود و همه این را می‌دانستند.

یوآخیم گفت: ”بعضی کارها بیش‌تر از بقیه طول می­‌کشن، تا تموم بشن. این­که جریان کار در کجا یواش یا متوقف می‌­شه، مهم نیست. اون ­چیزی که مهمه این‌که شما در این باره چیکار می‌کنید.

مارکوس یادداشت­های روی تابلو را پاک کرد و با دافنه مشورت کرد: ”اگه بگم چون دو تا توسعه‌دهنده داریم فکر می‌کنیم که دو تا قلم‌ اندازه‌ی معقولی برای پیاده‌سازی همزمانِ، درسته؟“

دافنه پاسخ داد: «حتماً»

بخش قبلی

بخش بعدی

0

یادگیری کانبان (۱۵)

نوشته‌شده در توسط .

مترجمها: یاسر کازرونی، مریم معصومی‌راد

کار در جریان

همگی به کنار تابلو برگشتند.

آدام درحالی­‌که هنوز روی این نکته تأکید داشت که به این نتایج اعتماد ندارد، با هیجان گفت: ”سکه­‌های ما کجاست؟“

یوآخیم بدون توجه به سوال آدام از اعضای تیم پرسید: ”روی این تابلو، ­سکه‌­ها کدوم‌ها هستند؟

بث گفت: ”برگه­‌های یادداشت.“

مارکوس پرسید: ”در مورد برگه‌ها چه­‌طور؟ از این بازی چی یاد گرفتید؟“

فرانک به یوآخیم و مارکوس نگاه کرد و توضیح داد: ”خب، بذارید ببینم درست متوجه شدم. اگر بخوایم کار با سرعت بالایی در عرض تابلو در جریان باشه، باید اقلام کم­تری رو همزمان انجام بدیم. همون‌طوری که گفتیم از بیست سکه به پنج سکه برگردیم.“

یوآخیم به اعضای تیم نگاه کرد و گفت: ”موافقید؟“ به نظر می­‌رسید همه موافقند.

 

111

اریک دوست داشت بفهمه. پس گفت: ”اما در عمل این کار رو چه‌­طوری انجام بدیم؟ چی رو تغییر بدیم؟“

دافنه نگاهی به آدام  کرد و گفت: ”خب، پس اگر همگی موافقیم که این ایده‌ی خوبیه به نظر دیگه بس باشه، درسته؟ ما همه سر این­که همزمان روی موارد کم­تری کار کنیم، توافق داریم.

یوآخیم به شعار کانبان که بسیار آن را قبول داشت اشاره کرد و گفت: ”بله، اگر همه موافقید، «شروع کردن را متوقف کنید و تمام کردن را شروع کنید».“ اما از نگاه­های خیره مخاطبان متوجه شد که باید بیش­تر توضیح بدهد. بنابراین گفت: ”به جای این­که وقتتون رو صرف شروع قلم کاری جدیدی بکنید، می­‌تونید به کس دیگه‌ای توی تیم کمک کنید که کارش رو تموم کنه.

مارکوس گفت: ”به جای این‌که اجازه بدید معطل بمونید (مثلاً منتظر گرفتن اطلاعات یا بازنگری از کسی بمونید) برای برطرف کردن این وضعیت تلاش کنید و ‌کاری کنید که در آینده تکرار نشه.این موارد، فرصت­های بهبودِ ناشناخته‌ای هستش که قبلاً درموردش حرف زدیم. یادتون هست؟“

اریک گفت: ”در تئوری به نظر خوب می‌­رسه، اما تو عمل، کمک کردن به کسی تا کارهاشو تموم کنه خیلی آسون نیست. منظورم اینه که نمی­‌خوام دافنه رو به دردسر بندازم تا مجبور بشه در مورد کاری که انجام می­‌ده و این­که چطوری می­‌تونم بهش کمک کنم به من توضیح بده. بهتر نیست خودش، کاراشو تموم کنه؟“

یوآخیم توضیح داد: ”این دقیقاً احساسیه که گهگاهی مخصوصاً در اوایل کار داریم. اما باید از یه جایی شروع کنید و قضاوت خودتون رو داشته باشید. در تجربه‌ای که ما داریم، شروع یک کار جدید، راهیه که کم­ترین مقاوت در اون وجود داره. بنابراین لازمه  تلاش کنیم تا کارها رو به‌­گونه‌­ای طراحی کنیم که بتونیم در تموم کردنشون به هم کمک کنیم.

مارکوس حرف یوآخیم را از ترس اینکه موضوع جدیدی را شروع کند قطع کرد و گفت: ”این کار ما رو به سمت مرحله بعدی که محدود کردن کار در جریانه هدایت می‌­کنه. که از تصویرسازی برای ایجاد این محدودیت‌­های آشکار و خاص استفاده می‌کنه. ما حداکثر تعداد اقلام کاری که اجازه داریم به‌­طور هم­زمان در جریان داشته باشیم رو انتخاب می­‌کنیم.

یوآخیم به بحث برگشت و گفت: ”این محدودیت به ما کمک می­‌کنه تا هم روی تموم کردن کارها تمرکز کنیم و هم­ جریان کار در سیستم سریع­‌تر بشه. محدود کردن کار در جریان، شما رو در برابر خیلی از چالش­‌هایی که در ابتدای بحث مطرح کردید کمک می‌کنه. ابتدا، کارها شروع به حرکت در مسیر می‌‌کنند بنابراین شما آدم‌هایی که موی دماغتون بودند که روی چی کار می‌کنید رو ندارید.

بخش قبلی

بخش بعدی

 

0

گفتاورد

نوشته‌شده در توسط .

تعطیلات سال نو، فرصت مناسبی است تا در کنار دید و بازدید و استقبال از بهار، کار نویی هم شروع کنید.

تجربه‌ی واچک (www.vachak.ir) برای خود من بسیار آموزنده بود. یک تیم کوچک، در مدتی کوتاه، برنامه‌ای را تولید کرد که هم ماندگار است و  هم کمک بزرگی است به علاقه‌مندان حوزه‌ی نرم‌افزار.

چند هفته مانده به پایان سال، دوباره این تیم دور هم جمع شد و قرار شد که برای تعطیلات سال نو، یک “پیک شادی” داشته باشیم. موضوع پیک شادی این بود: “ترجمه‌ی ۱۰۱ Inspiring Quotes about Agile” از سایت Mountain Goat Software  به انتخاب Mike Cohn.

اعضای تیم به دو گروه تقسیم شدند، ۱۰۱ جمله نیز دو قسمت گردید و هر قسمت را یک گروه بر عهده گرفت. تجربه‌ی جالبی بود زیرا تلاش برای برگردان جملات به فارسی، چالش بزرگی است و در کنار آن، یادگیری فراوانی نیز به همراه دارد. برای نمونه وقتی می‌خواهید جمله‌ی هنری فورد را که می‌گوید “Whether you think that you can, or that you can’t, you are usually right” به فارسی برگردانید، چه باید بنویسید. ساعت‌ها هم‌فکری، بحث و جدل تبدیل به جمله‌ای می‌شود که بتواند هدف گوینده را به درستی به مخاطب منتقل کند.

کار که به نیمه رسید، تیم توسعه نیز وارد عمل شد، البته تیم توسعه‌ی ما فقط یک توسعه‌دهنده داشت که در کنار کدنویسی، در سرزمین زیبای گیلان، مشغول خوردن باقالا قاتوق هم بود!

به واچک بخشی اضافه شد که بتوان این جملات را به مخاطب نیز نشان داد. ایده‌ی این سایت، سایت www.agilequotes.com  است. حالا لازم بود که برای این ایده، اسمی انتخاب کنیم. اسم منتخب، “گفتاورد” شد.

گفتاورد به چه معناست؟
گفتاورد یا نقل‌قول (Quotee) تکرار یک عبارت است به‌ویژه اگر عبارت نقل‌قول‌شده مشهور باشد. در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده است: «بازگفتن سخن دیگری. از قول کسی سخنی را نقل و روایت کردن.»

گفتاورد چه هدفی را دنبال می‌کند؟
این سایت به دنبال جمع‌آوری و ارائه‌ی گفتاوردها و جملات الهام‌بخش در زمینه‌ی توسعه‌ نرم‌افزار است.

جملات تأثیر فوق‌العاده‌ای بر روح و روان انسان دارند و گاهی رویکرد انسان را به زندگی تغییر می‌دهند. برای نمونه، تأثیر جمله‌ی زیبای “دو صد گفته چون نیم کردار نیست” را چگونه می‌توان بیان کرد؟ یا “یکی مرد جنگی به از صد هزار” را چگونه می‌توان شرح داد!

چون گذشته از دوستان عزیزم، مریم معصومی راد، یاسر کازرونی، علیرضا اسماعیلی و سید حسین جلیلی سپاسگزارم که دست به دست هم دادند و این کار ماندگار را به سرانجام رساندند. سپاسگزارم که قبول کردند بخشی از وقت استراحت و تعطیلات خود را به این کار اختصاص دهند.

این جملات به تدریج در گروه متدهای چابک (آدرس تلگرامی) و سایت گفتاورد (آدرس) منتشر خواهد شد. اگر شما نیز جمله‌ی آموزنده‌ای سراغ دارید برایمان ارسال بفرمایید تا در گفتاورد ثبت گردد و مورد استفاده کاربران قرار گیرد.

برگ سبزی است تحفه‌ی درویش / چه کند بینوا ندارد بیش

گزیده:

ای رشک ماه و مشتری، با ما و پنهان چون پری
خوش خوش کشانم می‌بری، آخر نگویی تا کجا
هر جا روی تو با منی، ای هر دو چشم و روشنی
خواهی سوی مستیم کش، خواهی ببر سوی فنا

مولانا

2+

سوغاتی

نوشته‌شده در توسط .

هر چند راضی به زحمت نیستم ولی اگر کسی برایم سوغاتی بیاورد خیلی خوشحال می‌شوم، مثل همه‌ی انسان‌ها.

این هفته از دو دوست بسیار عزیزی که از راه دور و از ایالات متحده برای دید و بازدید خانواده به ایران آمده بودند، سوغاتی دریافت کردم. این سوغاتی آن قدر با ارزش بود که در وصف نمی‌گنجد.

این دو دوستِ  باسواد، باتجربه و البته کارآفرین، تجربه‌ی بسیار گران‌بهایی از استارت‌آپ‌ها (Startup) در ایالات متحده داشتند. این دو طی جلسه‌ای، تجربیات خود را با بزرگواری بی‌نظیری در اختیارم قرار دادند. از این دوستان دل‌بندم صمیمانه سپاسگزارم. محبت آنها مثال‌زدنی بود زیرا وقتی را به این کار اختصاص دادند که باید در کنار خانواده می‌بودند.

برای آنها و خانواده‌ی محترمشان بهترین‌ها را آرزمندم.

این سوغاتی بی‌نظیر را با چند دوست دیگر هم تقسیم کردم و آنها را هم به این جلسه دعوت کردم.

جای همه‌ی شما خالی

گزیده:

Whatever you’re thinking, think bigger.

Tony Hsieh


0

ادی عقاب (۲)

نوشته‌شده در توسط .

Eddie_The_Eagle_Bronson

گفتگوی دیگری از فیلم ادی عقاب؛ گفتگویی بین ادی و مربی‌اش، برانسون که قبلاً قهرمان پرش با اسکی بود

برانسون:

پس اینجا جایی‌یـه که می‌گی، “بهت گفته بودم”؟

نه، اینجا جایی‌یـه که می‌گم بدون مشروب حتی جرأت انجام اون پرش رو ندارم

به عنوان مربی‏ت، بهت می‌گم که دیوونه‏‌ای

نمی‌دونم داشتم چه فکر می‌کردم

ولی به عنوان دوستت، می‌گم که باید انجامش بدی

این لحظه، لحظه‌ی توئـه

ادی: باید یک پرش تمرینی برم

برانسون:

چی رو می‌خوای بدونی که قبلاً نمی‌دونستی؟

از چیزی که پریدی بالاتره

سریع‏‌تر از هر باری که رفتی خواهد بود

دورتر از چیزی‌یه که مغز کوچیکت بتونه باهاش کنار بیاد

پرواز می‌کنی، ولی فقط یک پرشه، پسر

به همین سادگی

ادی، گوش کن

اراده، روحیه و قوت قلب تو رو، هیچ کدوم از ورزشکارهای اینجا ندارن، هیچ کدوم

خدایا، من شش ماه رو تلاش کردم از دستت خلاص بشم، رفیق

مثل یه آدامس چسبیدی به کفشم، ول نمی‌کردی

هرگز تسلیم نشدی

می‌خوای بگی الان می‌خوای تسلیم بشی، توی المپیک؟

این لحظه توئـه

تو ادی‌یه “عقاب” هستی پسر

بهت افتخار می‌کنم

به خودم افتخار می‌کنم

گزیده:

Great Books Inspire People – Charlie Tremendous Jones once said, “You will be the same person in five years as you are today except for the people you meet and the books you read.”  As a young boy, Eddie of inspired by a book entitled Moments Of Glory.  He wanted his own moment of glory.
Brian Dodd

0

ادی عقاب (۱)

نوشته‌شده در توسط .

Eddie_The_Eagle

فیلم “ادی عقاب” (Eddie the Eagle)، فیلم جالبی است و ارزش دیدن را دارد. تلاش فردی به نام ادی ادواردز برای رسیدن به المپیک. گفتگوی ادی با متی (Matti Nykänen، قهرمان پرش با اسکی دنیا) در این فیلم شنیدنی و آموزنده است.

متی: پرش تنها چیزیـه که مهمـه. اگه من نمی‌پریدم همه‌اش مشروب می‌خوردم و عیاشی می‌کردم

ادی: هی، تبریک می‌گم بابت مدال‏ـت

متی: طلا رو بُردم ولی بهترین حالتم نبود. میدونی، اگه بهترین نمایشم بود، حتی اگه آخر هم بودم، می‌تونستم خوشحال باشم

ادی: مثل من؟

متی: تو خوب کار نمی‌کنی

ادی: نه، گمون نکنم

متی: بهتر از قبل بودی

ادی: آره

متی: فکر می‌کنی دارم ترحم نشون می‌دم؟

ادی: نه، نه، نه

متی:

تو و من، تو و من مثل، ساعت ۱ و ۱۱ هستیم، می‌بینی، به هم‌دیگه نزدیک‌تریم تا بقیه،

بردن، باختن، همه اون مسائل برای افراد کوچیکه

افرادی مثل ما می‌پریم تا روح‌‏مون رو آزاد کنیم

ما تنها اسکی‌بازهایی هستیم که امروز شانس رقم زدن تاریخ رو داریم

اگه نهایت سعی‌‏مون رو نکنیم، وقتی که تمام دنیا دارند ما رو می‌بینند، این حس از درون ما رو می‌کشه، برای همیشه!

مرجع:

عکس از irishnews.com

متن از subtitlepedia.com با بازنویسی

 

1+