سماموس، وبلاگ من

انگار همین دیروز بود. 14 سال از انتشار اولین نوشته‌ام در وبلاگ می‌گذرد. 13 مرداد 1385! نمی‌دانم چند نفر مطالب اینجا را می‌خوانند، نمی‌دانم آیا مطالب برای کسی مفید است یا نه، نمی‌دانم دل کسی را با نوشته‌های آزرده‌ام یا نه، نمی‌دانم باعث خوشحالی و حال خوب کسی شده‌‌ام یا...

دن کورلئونه در کسب‌وکار!

یکی از خاطراتی که به یاد دارم برمی‌گردد به سال‌های دور که در پروژه‌ای مشغول به کار بودم و از قضا یکی از مدیران ارشد پروژه هم فردی بود که ساکن آمریکا بود و علاوه بر آن که شرکتی در آمریکا داشتند، در ایران هم شرکتی تاسیس کرده بودند. این خاطره برمی‌گردد به داستانی که از...

انجیر!

خبر آمده که انجیر حیاط خانه پدری رسیده است! ری‌را! جای ما را هم خالی کن! نوش جان!...

اینجا و آنجا

 دیرزمانی است که چیزی ننوشته‌ام. دلم برای نوشتن تنگ شده. با خود فکر می‌کنم که دلیل ننوشتن چیست. به این نتیجه می‌رسم که … بگذریم! چند سال پیش با فردی که در ایران بسیار موفق بود و مدتی بود در خارج از ایران زندگی می‌کرد صحبت می‌کردم. از ایشان پرسیدم شما که تجربه...

بعد از چند ساعت مهمانی، چه حالی داری؟

مقدمه: چند روز پیش مقاله‌ای را یکی از دوستان در لینکدین به اشتراک گذاشته بود که عنوانش نظرم را جلب کرد. مقاله درباره‌ی افراد درون‌گرا و ویژگی‌های آن بود. مقاله را خواندم و برایم جالب بود. ابتدای گفتگو نوشته بود: پس از چند ساعت مهمانی، چه حالی داری؟  🙂 بخش‌هایی از...

آن قضیه کنسل شد!

به نقل از کانال تلگرامی آقای مهدی معارف؛ با سپاس فراوان از احمد آقای عزیز. شکسپیر، حافظ، و تولد دوباره! ▫️پدر من اصولا هیچوقت با مقوله ی مهاجرت میانه ی خوبی نداشت. حرف حسابش این بود که بچه جان! تو با پول مالیات این مردم دانشگاه دولتی درس خواندی. بمان همینجا و با خوب و...
صفحه 1 از 1712345...10...قبلی »