گریدی بوچ برای من مانند قهرمان‌های دوران کودکی است.  اگر با ایشان آشنایی ندارید می‌توانید معرفی ایشان را در ویکی پدیا ببینید. احتمالا روزی موهایم را مانند موهای گریدی بوچ آرایش خواهم کرد.  🙂

کتاب‌های او را، حتی کتاب‌هایی که مقدمه‌ای برای آنها نوشته است، با علاقه چندین و چند بار خوانده‌ام. جایی نیست که از فلسفه‌ی سیستم‌های نرم‌افزاری سخنی بگویم و اشاره‌ای به گریدی بوچ نکنم. همین چند وقت پیش همکارانم در شرکت فیوسافت مجبور شدند بخش زیادی از کتاب تحلیل و طراحی شی‌گرای گریدی بوچ را بخوانند و امتحان بدهند.  🙂

پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات فرصتی ایجاد کرده است تا بیشتر از گریدی بوچ بشنوم و بیشتر با نظراتش آشنا شوم. آخرین مطلبی که از وی خواندم و واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد، مطلبی بود که ایشان در مورد پروژه اخیرشان Computing: The Human Experience نوشته بود. این پروژه در حقیقت مستندسازی پیشرفت تکنولوژی و به ویژه کامپیوتر و تاثیر آن بر تمدن بشری است که گریدی بوچ به همراه همسرش جان (Jan) از حدود پنج سال پیش در حال انجام است.

اما نوشته‌ی گریدی بوچ درباره این پروژه:

The past several years, I’ve been conducting some deep and extensive research for my documentary project, Computing: The Human Experience. I’ve studied almost 1,500 books, read over 10,000 articles and other references, and watched dozens of other documentaries.

خدای من!

گزیده:
«به عقیده چارلی مانگر، یکی از بهترین سرمایه‌گذاران جهان، دو نوع دانش وجود دارد. اول، دانش واقعی. آن را در مردمی می‌بینیم که زمان و تلاش فراوانی را برای فهم یک موضوع صرف کرده‌اند. نوع دوم، دانش شوفر نامیده می‌شود، دانش افرادی که فقط وانمود می‌کنند بلدند. آن‌ها شاید صدا یا موی خوبی داشته باشند، اما دانشی که از آن حمایت می‌کنند مال خودشان نیست. آن‌ها طوطی‌وار کلمات را شیوا به زبان می‌آورند، طوری که انگار از روی نوشته می‌خوانند. متأسفانه تمایز قایل شدن بین دانش واقعی و دانش شوفر بیش از پیش سخت شده.»
مرجع: ویکی‌گفتار، از کتاب هنر شفاف اندیشیدن، رولف دوبلی

1+
Share