امروز رفته بودم کتابخانه مرکزی دانشگاه معروف به TFDL برای انجام کاری. همان جا هم توی سالن کتابخانه و روی یکی از میزها نشستم تا کارهایم را انجام بدهم. یک دفعه دیدم یکی از دانشجویان راه افتاده و روی میز افراد حاضر در سالن، برگه‌ی یادداشتی می‌چسباند. نوبت به من رسید و برگه را روی میز چسباند، نگاهی به من کرد و رفت. شما هم ببینید که این دانشجو چه مطلبی را روی برگه برای من و همه‌ی افراد سالن نوشته است.

 

من از مفصل این نکته مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل

عمان سامانی، گنجور

5+
Share