http://negarkhaneh.ir
عکس از: www.negarkhaneh.ir

چند وقت پیش با یکی از دوستانم قراری گذاشتم تا به پرسش‌ وی پاسخ دهم: متدهای چابک چیستند؟ به هنگام ملاقات دوستم قبل از این که به پرسشش پاسخ دهم از وی خواستم برایم توضیح دهد که چرا به این موضوع علاقه‌مند شده است. او هم شروع کرد به تشریح مسأله‌ای که در شرکت داشت. وی مدیر یکی از واحدهای شرکت‌ است. پس از اتمام، گفت که تصمیم‌ دارد برای حل مسأله‌اش متدهای چابک را به کار گیرد.

به هنگام شرح مسأله توسط وی متوجه عامل اصلی شدم و برایش شرح دادم که راه حل چیست و چگونه معضل، رفع‌شدنی است. مسأله‌ ایجاد شده مربوط به رعایت نکردن تکنیکی از مهندسی نرم‌افزار بود که ترکیبی از مدیریت پیکربندی، برنامه‌ریزی و مدیریت تغییرات در حوزه نیازمندی‌ها بود که اصطلاحاً آن را مبناگذاری(baselining) می‌نامیم. رعایت موضوع مذکور در فضای مسأله‌ای که دوستم ارائه کرد، لازم به استفاده از هیچ متد و فرایند مانند چابک‌ها یا آریوپی نبود.

نمی‌دانم چرا دوست عزیزم تصور می‌کرد که متدهای چابک می‌تواند حلال مشکلاتش باشد. کمی به گذشته فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که این موضوع بارها برای من نیز اتفاق افتاده است. موضوعات و روشهای جدید به خصوص آنهایی که چیز زیادی در موردشان نمی‌دانم همواره به عنوان گزینه‌های مهم‌تر و اولی‌تر برای حل مسائل پیش رویم بوده‌اند. پس از آگاهی به ناشناخته‌ها به این نتیجه رسیده‌ام که باز پاسخ همه مسائلم نیستند و باید بیشتر بیندیشم،‌ تجربه کنم و یاد بگیرم.

نکته دیگری که به ذهنم رسید این بود که بسیاری از اوقات «خوشبختی در حیات خانه ماست، بیهوده آن را در باغچه همسایه جستجو می‌کنیم». پاسخ بسیاری از راه‌حلها را داریم ولی فکر می‌کنیم که همسایه راه حل بهتری دارد. قبول دارم که ضروری است نگران «اختراع مجدد چرخ» باشیم.

به تجربه آموخته‌ام بسیاری از مسائلی که با آن روبرو هستیم ریشه در استنباط و عمل به اصول پایه مهندسی نرم‌افزار دارند. اصولی که شاید بسیاری از روش‌ها و متدها برخورد مشابهی با آن‌ها دارند. رعایت نکردن اصول اولیه عواقبی را به دنبال دارد که رفع عواقب آنها را ناگزیر در روشها و تکنیک‌های بسیار پیشرفته جستجو می‌کنیم، در حالی که رعایت اصول مذکور،‌ به مراتب منطقی‌تر و ساده‌تر است تا رفع معضلات آنها.

 گزیده:
ترجیح می‌دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند.

Share